>

+ کیک گلاب و ماست (یزدی)

والا من در اوج خستگی در حالیکه چند روزی هست که هر شب کمتر از 4 ساعت خوابیدم و بیشتر از یک وعده غذا در روز نخورده ام الآن درحالیکه هوار تا کار دارم از ذوق نشستم وبلاگ بنویسم. امروز پرزنتیشن داشتم و الآن تموم شده و انگار یادم نیست که چقدر خسته بودم و استرس داشتم برای یه خوبی و شادی بزرگ به استقبال فردا و فرداها می رم و یه قدم اینکه می خوام اینجا یه کیک خوشمزه بذارم... بی نوبت

این کیک رو یه خانم یزدی که به کدبانویی معروف ه و من نمیشناسمشون، واسه یکی از دوستام که اینجان درست کرده بوده و اون دوستم دستورش رو گرفته و واسه یکی دیگه از دوستامون یه بار درست کرده و اون دوستم هم که کلاً هر کیک درست می کنه خوشمزه و عالی میشه دو بار واسه ما درست کرد و این شد که من به هوس افتادم این خوشبوی خوشمزه رو من هم امتحان کنم. خیلی کیک خوشمزه ایه و گفته میشه نوعی کیک یزدی ه. من عنوانش رو ننوشتم کیک یزدی که با کیک یزدی فنجانی اشتباه گرفته نشه. گرچه عطر و طعم هل و گلاب کیک یزدی رو به یادآدم می آره.

جا داره همین جا از این دوستان دست اندرکار تشکر کنم که دستور این کیک رو به من رسوندن. من امسال برای تولدم درست کردم و واسه همکارهام بردم چون سرو کردنش راحت ه و چنگال و اینها نمی خواد... و به عنوان یه طعم ایرانی بهشون معرفی کردمش و همه خیلی دوست داشتن

...
طرز تهیه
نویسنده : کویریات ; ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٧
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ کاچی زائو!

بعد از کلی وقت اومدم بنویسم. از آخرین باری که نوشتم تا الآن کلی چیزها عوض شده. اون موقع که پست قبل رو می نوشتم حامله بودم و تازه داشت حالم خوب میشد از ویارها و ... بعد مامانم اینها اومدن و دو ماه آخر بارداری همه اش پذیرایی شدم و همچنین ماه اول بعد از زایمان... خلاصه خیلی تو آشپزخونه نمی رفتم. ولی این تنها کاری نبود که نمی کردم! الآنم مشغول بچه داری و ... ولی مثل همیشه دوست دارم حتی به سختی کارهایی که دوست دارم تو روتین زندگی ام جا بدم. می دونم که همیشه موفق نیستم. مثل نوشتن وبلاگ. ولی تلاشم رو می کنم. دوست ندارم بگم که در اینجا تخته... دوست دارم همیشه فکر کنم اگه وقتی پیدا بشه تندی می آم و می نویسم. چون آشپزی رو دوست دارم و تنبل خونه ام رو.

می خوام از کاچی زائو بنویسم. خیلی جاها تو ایران رسم بر این بوده و هست که بعد از زایمان تا ده روز به مامان تازه کاچی می دن که قوت بگیره. حتی رسم هست که تو سیسمونی مواد لازم برای کاچی رو می ذارن ولی فکر می کنم رسم هست که مادر شوهر کاچی رو بپزه اگه اشتباه نکنم.

به هر حال برای من که مامان و بابام پختند و من هم عشق کاچی!! کلی خوش می گذشت بهم. 13 ساعت درد زایمان کشیدم به جاش 10 روز کاچی خوردم خوبه دیگه :)

فرق عمده ی کاچی زائو با کاچی مواقع دیگه آرد برنجش ه. کاچی زائو رو حتماً با آرد برنج و روغن حیوانی مرغوب درست می کنند (باید حسابی قوت داشته باشه دیگه :)) ) و کاچی های دیگه رو با آرد گندم هم میشه پخت. 

...
طرز تهیه
نویسنده : کویریات ; ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۳
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ فالوده شیرازی (؟)

من خیلی خیلی فالوده دوست دارم! اونم با آبلیموی اضافه* تو بعداز ظهر گرمی که رفتی سینما... یا وقتی داری از کلاس زبان تو تابستون برمیگردی و یه لحظه جلو در بابارحیم نگه می داری و فالوده می خوری به عرش می رسی! :دی یادش بخیر... اینجا از این هوس ها موقوف ه! فالوده شیرازی فروش نداریم که! :دی! مجبوری خودت درست کنی! شکر خدا فالوده آسون ه و با مبانی تنبل خونه ای من سازگاره و می شه آدم خودش رو به این صورت به لذت اکبر برسونه!

سر شیرازی بودن این فالوده... من دقیق نمی دونم با نشاسته ی ذرت تو ایران درست می کنند فالوده رو یا چی.... می دونم فالوده های یزد مثلاً گردالی گردالی ریز بود و ما دو سه باری که یزد رفتیم جلو مسجد جامع تو کاسه استیل یا یه تیکه یخ بزرگ از اون فالوده ها خوردیم! که با شربت (قرمز) سرو می شد... یا کرمان یادمه فالوده شل تر از اینی بود که ما تو تهران به اسم فالوده شیرازی به اش عادت داشتیم. بهر حال من همیشه دوست دارم برم شهرهای مختلف و خوراکی هاشونو بخورم و تفاوت هاشو ببینیم ولی فالوده ای که از همه بیشتر دوست دارم همین فالوده ای ه که به شیراز نسبت می دهند.

یه چیزی که به نظرم جالب ه و قبلاً قولش رو دادم که اینجا بنویسم، فالوده ی هندی ه. هندی ها هم همین نودل های ما رو با شیر و گلاب و هل و تخم شربتی می جوشانند (شکر هم هست) و با اسانس های مختلف و مغزهای مختلف (مثل مغزبادام و پسته و ...) مخلوط می کنند و سرد خالی یا با بستنی سرو می کنند و به اش می گن فالوده. من اونم دوست دارم. ولی اون به سبکی و خنکی فالوده شیرازی ما نیست... خصوصاً با آبلیموی اضافه. اونم درست کردم عکس هاش هست ان شالله به زودی می ذارمشون.

*: این آبلیموی اضافه خیلی مهم ه هااا! اون بستنی فروش روبرو عصر جدید فهمید که اگه به من آبلیموی اضافه نده می رم از اون سوپر بغلی یه شیشه گنده آبلیموی یک و یک می خرم می آرم با خودم تو مغازه اش می ریزیم رو فالوده و می خورم! :دی یادش بخیر... چه زورم می گرفت بعضی جاها آب قاطی آبلیموشون می کردند!

...
طرز تهیه
نویسنده : کویریات ; ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱٥
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ موشکوفی

این یه جور دسر چیزی شبیه مسقطی یا فرنی یا بین این ها که در غرب ایران بیشتر می خورند مثلاً ملایر و بروجردو....من از بابام یاد گرفتم که ملایری هستند. توی ماه رمضون هم معمولاً این دسر رو درست می کنند.

...
طرز تهیه
نویسنده : کویریات ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۱٧
    پيام هاي ديگران()   لینک